javahermarket

دلنوشته های من به سارا
X
تبلیغات
رایتل

یکشنبه 5 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 12:50 ق.ظ

     

 

سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو
با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست

دل می بری که...حی علی ...های های های
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست

بالا بلند ! عقد تو را با لبان من
آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست

باران جل جل شب خرداد توی پارک
مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست

آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پرید
نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست

سبحان من یمیت و یحیـــــــــــــی و لا اله
الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست

سبحان رب هر چه دلم را ز من برید
سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست

سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده
سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست

سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ...
سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟

زخمم دوباره وا شد و ایاک نستعین
تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است

مغضوب این جماعت پر های و هو شدم
افتادم از بهشــــــــــــت بر این ارتفاع پست

یک پرده باز بین من و او کشیده اند
سارا گمانم آن طرف پرده مانده است

javahermarket